خرید بک لینک
باید برسد روزی که پاییز تمام بشود ... ...همیشه نمی شود که هوا سرد باشد..........یک روز هم می رسد دستهایم را بگیری .... ......ناگهان ابرها از آسمان قلبمان بروند...تو لبخند بزنی .. من دوباره اما ...دلم می خواهد گریه کنم ... ....این اشک های بغض آلود سالهاست با منند... من آنها را نبارم ؟؟؟؟؟ ....وقتی که بیایی ....اما ... می دانم نمی آیی ... و اشک های بغض آلود تا ابد با من خواهد بود ... ..... به گمانم

برچسب: عاشقی, نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

چه زود تمام شد .... عمر..فرصتی برای دیدار میسر نشد.... ... فرصت نکردم برای حرف های عاشقانه .. و قراری که پر از لحظه های عاشقانه باشد ... .....و چشمانی که دیگر .... ....فرصتی نیافتند ...برای دیدن آخرین آرزو .... رسیدم به آخر دنیا .... آخر دنیا ..... گمان نمی کردم آخر دنیا اینقدر پر از سکوت باشد ... هر چند سکوت اینجا برایم غریب نیست ... ...عین سکوت دائمی یار است ... مثل مهتاب شب که سکوت می کند ..

برچسب: تنهایی, نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

جهانم به چه کار آید ...

....وقتی نباشی کنارم

برچسب: جهانم, نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

https://mihanplus.com/wp-content/uploads/2017/04/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-1.jpg

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

بالاخره از این شهر هم بار سفر رو بستیم .... از یه جا موندن کلا بدم میاد ...مدتی بود که دیگه دلگیر کننده شده بود رفتن به یه جای جدید با آدم های جدید و محیط نو بهم انرژی می ده .. اصلا از بکر بودن رفتار ادم ها خوشم میاد .. تازه وقتی اطلاعات جدیدی وارد مغز میشه باعث سلامتی و خلاقیت میشه حکایت آدما حکایت رودخونه هستش بمونن مرداب میشن.. باید حرکت کرد و دل به عادت دادن به مانند مرگه ... هنوز در من حس ح

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

https://hammihan.com/users/users2015/status/thumbs/thumb_HamMihan-2015186469554072871457587462.9757.jpg

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

تو چه می دانستی.... تا برسم به اولین برگ پاییزی پاییز ...چه بی اندازه ...چشم در راه می ماندم... انگار تابستان طولانی ترین فصل دنیا بود ... انگار پاییز قشنگ ترین اتفاق زمین بود ... .... اصلا برای خودش بهاری بود ...این پاییز هوایش هوای تو بود ... که بیاید ...که بیایی ... و لحظه لحظه بمیرم ...در حواشی شهری که عطر قدم های ترا می گرفت ... ...... حالا از آن پاییز زیبا سالها گذشته است ... برایم فصل ها ف

برچسب: پائیز, نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

از همه به من دورتری .... و تنها خدا داند....که هیچکس از تو به من نزدیک تر نیست ... و این درد عمیقی ست ... نزدیک ترینت...دورترین باشد .... تو چه می دانی ...هیچ .. .... پشت دیوار سکوت .... .....اسوده می خوابی .... ....و گاهی به دیوانگی های شبانه ام می خندی.... هرچند خوب می دانم.... که اینهمه دیوانگی ....خندیدن دارد اصلا همه دیوانه ها در فصل پاییز شکوفه می زنند... اینکه تو پاییز عاشق شوی .... و

برچسب: دورترین, نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:50

صفحه بندی